ما رند و خراباتي و ديوانه و مستيم
پوشيده چه گوييم همينيم که هستيم
زان باده که در روز ازل قسمت ما شد
پيداست که تا شام ابد سرخوش و مستيم
دوشينه شکستيم بيک توبه دو صد جام
امروز بيک جام دو صد توبه شکستيم
يکباره ز هر سلسله پيوند بريديم
دل تا که بزنجير سر زلف تو بستيم
نگذشته ز سر پا بره عشق نهاديم
برخاسته از جان بغم يار نشستيم
در نقطه ي وحدت سر تسليم نهاديم
وز دايره ي کثرت موهوم برستيم
+ نوشته شده در جمعه دهم بهمن ۱۳۹۳ ساعت 18:13 توسط جعفر سروری زرنقی
|
سلام ....