سلام
- به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم
- به دل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم
- تو کوته دستی ام می خواستی ورنه من مسکین
- به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم
- نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم
- ز کویت عاقبت با دامنی خون جگر رفتم
- حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی
- زیان آورده من بودم که دنبال هنر رفتم
- ندانستم که تو کی آمدی ای دوست کی رفتی
- به من تا مژده آوردند من از خود به در رفتم
- مرا آزردی و گفتم که خواهم رفت از کویت
- بلی رفتم ولی هر جا که رفتم دربدر رفتم
- به پایت ریختم اشکی و رفتم در گذر از من
- ازین ره بر نمی گردم که چون شمع سحر رفتم
- تو رشک آفتابی کی به دست سایه می آیی
- دریغا آخر از کوی تو با غم همسفر رفتم
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۱ ساعت 17:27 توسط جعفر سروری زرنقی
|
سلام ....