تابلوی غروب زمستان خودم رنگ روغن روی دیوار در اندازه 2در1.5متر
خورشیدم و شهاب قبولم نمیکند
سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند
عریانترم ز شیشه و مطلوب سنگ سار
این شهر ٬ بی نقاب قبولم نمی کند
ای روح بی قرار ٬ چه با طالعت گذشت ؟
عکسی شدم ٬ که قاب قبولم نمی کند
این چندمین شب است که بیدار مانده ام
آنگونه ام که خواب قبولم نمی کند
بی تاب از تو گفتم ٬ انگا رقرنهاست.
آن لحظه های ناب ٬ قبولم نمی کند
گفتم که با خیال ٬ دلی خوش کنم
ولی با این عطش ٬ سراب قبولم نمی کند
بی سایه تر زخویش حضوری ندیده ام !
حق دارد آفتاب ٬ قبولم نمی کند ...!
گویا دعای نیمه شبم بی اثر شده
یعنی که خون پهلوی تو بیشتر شده
دیگر نماز مادر من بی قنوت شد
دیگر شب بلند علی بی سحر شده
از صبح، زخم سینه امانت بریده بود
حالا بلای جان تو درد کمر شده
از زخم های سوخته رنگی که دیده ام
فهمیده ام چه با بدنت پشت در شده
این بار هم که پا شدی از روی بسترت
خوردی زمین و پیرهنت سرخ تر شده
وقت نفس زدن چقدر زجر می کشی
این دنده ی شکسته عجب دردسر شده
حسن لطفی
شهادت حضرت فاطمه ی زهرا (س)تسلیت باد

یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
غم در حریم آبی دل جا نمی شود
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
اما بدون تو که گلی وا نمیشود
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود
این رسم مهربانی دنیا نمی شود
پروانه که صبور و شکیبا نمی شود
دل در کنار یاد تو تنها نمی شود
گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود
اما دلم بدون تو شیدا نمی شود
دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود
رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود
دیگر بهار محو تماشا نمی شود
گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود

یه روز یه باغبونی - یه مرد آسمونی
نهالی کاشت میونه - باغچه ی مهربونی
میگفت سفر که رفتم - یه روز و روزگاری
این بوته ی یاس من - میمونه یادگاری
هر روز غروب عطر یاس - تو کوچه ها می پیچید
میون کوچه باغا - بوی خدا می پیچید
اونایی که نداشتن - از خوبیا نشونه
دیدن که خوبیه یاس - باعث زشتیشونه
عابرای بی احساس - پا گذاشتن روی یاس
ساقه هاشو شکستن - آدمای ناسپاس
یاس ِ جوون برگ اون - تکیه زدش به دیوار
خواست بزنه جوونه - اما سراومد بهار
یه باغبونه دیگه - شبونه یاسو برداشت
پنهون ز نامحرما - تو باغه دیگه ای کاشت
هزار ساله کوچه ها - پر میشه از عطر یاس
اما مکان اون گُل - مونده هنوز ناشناس
زخمهای خاک
همراه اعضای مثله شده ی کودکان بی گناه
غرش گلوله ها
وصدای مادرانی که در گلو خفه می شوند
(و جنگهای بی حاصل
یونسکو هزار تکه می شود
تا کودکان
در سوریه
عراق
فلسطین...
صلح را نقاشی کنند
قلمو ها
ژورنال جهان را
ورق می زنند
و استخوان ها
سالم از جنگ باز می گردند
در مراسم صبحگاهی
بی یونیفرم
بدون رقص پرچمی
رژه می روند
با قدمهای بازماندگانشان
در خیابانهای شلوغ)
این تاوان چند سیاستمدار عقده ای بی مغز
وارمغانی شوم از سرزمین نجد
وحاصل یک عقیده ی مهجور وخرافی است
وباز تکرار در سرزمین های اسلام
خدا.ا.ا.ا.ا