من بی خبر ودر پی دل عشوه گری هست
دل بی تپشی نیست رفیقان خبری هست
اوشاد که جان دادنم از غم شده نزدیک
من خوش که زحال دلم او را خبری هست
تهمت زده ام کرد به عشق دگری کاش!
پرسند که غیر از تو به عالم دگری هست ؟
یک چند دلم سخت فریب عجبی خورد
پنداشت تو را با من مسکین نظری هست
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 16:29 توسط جعفر سروری زرنقی
|
سلام ....