گذشت آنکه دلم در شکنج موی تو بود
گذشت آنکه جهان پر زگفتگوی تو بود
بسان آینه مجذوب روی و موی تو بود
که مرگ تشنه لبی بر کنار جوی تو بود
به هر طرف که روان می شدی به سوی تو بود
چه سود کآروزوی من نه آرزوی تو بود..
گذشت آنکه جهان پر زگفتگوی تو بود
بسان آینه مجذوب روی و موی تو بود
که مرگ تشنه لبی بر کنار جوی تو بود
به هر طرف که روان می شدی به سوی تو بود
چه سود کآروزوی من نه آرزوی تو بود..
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲ ساعت 19:28 توسط جعفر سروری زرنقی
|
سلام ....