گذشت آنکه دلم در شکنج موی تو بود
  گذشت آنکه جهان پر زگفتگوی تو بود


گذشت آنکه سراپای من ز جذبه شوق  
 بسان آینه مجذوب روی و موی تو بود


خبر نداشتی ای آب زندگانی من  
 که مرگ تشنه لبی بر کنار جوی تو بود


بسان صورت دیوار چشم حسرت من  
 به هر طرف که روان می شدی به سوی تو بود


خدای عشق من و آرزوی من. بودی 
 چه سود کآروزوی من نه آرزوی تو بود..