باز هم از بهمنی
در این زمانه ی بی های وهوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل وقال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را ؟
برای این همه نا باور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟
رسیده ها چه غریب ونچیده می افتند!
به پای هرز ه علفهای باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز انا الحق نیست
کمال دار برای من کمال پرست
هنوز زنده ام وزنده بودنم خاری است
به چشم تنگی نا مردم زوال پرست
×××××××××
همیشه شایعه وانعکاس های همیشه
شیوع پچ پچه هاوتماسهای همیشه
دلی شکسته شد وغرق خون به گوشه ای افتاد
دوباره سینه به سینه هراسهای همیشه
چه سوژه ای ؟چه نگاهی؟چه حس زاویه داری !
وخلق یک اثر و اقتباسهای همیشه
کسی به تسلیتم یک دقیقه لال نشد
چه قدر بی کسم ای سر شناس های همیشه
نهاده ام یکی سنگ بر مزار نبوغم
به پاس آن همه لوح سپاس های همیشه
سلام ....