...........................یک نوشته از خودم

بیاد اوناییکه پارسال با ما شروع کردند ولی زلزله باعث شد
نتوانند با ما تمام کنند واین رمضان جایشان خالی است
در بهبوهه ی غروب
که شب آرام آرام می افتد
وسرخی آسمان
درنگ اندوهی ممتد راسبب میشود
آن گاه که پرندگان راه آشیانه در پیش می گیرند
احساس گنگی وجود مرا به تکرار می کشد
در هاله ای از بیم وامید
اضطراب وترس
شبیه پرنده ای که
با انبوهی از ترس
واندک امیدی
به سمت آشیانه پرواز می کند
میترسم
در هیاهوی غروب
که سرچشمه ی صدا ها نا پیدا می شود
صدایم نتواند به سمت آسمان پرواز کند
باز من بمانم واین دست های خالی
وتکرار در سرگردانی وبیم ...
نکند این رمضان هم تمام شود
ومن ........................
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲ ساعت 23:34 توسط جعفر سروری زرنقی
|
سلام ....