از خویش گریزانم و سوی تو شتابان
یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم
ای چشمه ی روشن منم آن سایه که نقشی
در آینه ی چشم زلال تو ندارم
می دانی و می پرسیم ای چشم سخنگوی
جز عشق جوابی به سوال تو ندارم
ای قمری هم نغمه درین باغ پناهی
جز سایه ی مهر پر و بال تو ندارم
از خویش گریزانم و سوی تو شتابان
با این همه راهی به وصال تو ندارم
محمد رضا شفیعی کدکن
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر ۱۳۹۲ ساعت 8:52 توسط جعفر سروری زرنقی
|
سلام ....