مثل گل می شکفند

در لابه لای جدول حل نشده ی خیابان

درست مثل یک رز سیاه 

یا شاید یک سوسن وحشی 

چه زود پژمرده وپلاس می شوند 

بچه های خیا بونی

به دنبال کدامین رویا ی تعبیر نشده می گردند

شب را چگونه به صبح می آرند 

تنشان بوی غریبی می دهد

مثل سنگ تی پا خورده اند

بچه های خیا بونی 

عده ای این جا عده ای اونجا 

مثل وهمی از بند رسته اند

یا بختکی که کودکی هراسان را می ترساند

یا روحی که بی اجازه از برزخ گریخته است 

بی خواب وپر از سر گیجه اند 

بچه های خیابونی 

روزشان به رنگ خاکستر ی است 

شبشان بی رنگ است 

خوابشان مثل خواب پر از گربه ی  گنجشکی

وبیداری شان پر از خواب 

چه قدر ترحم انگیزند 

بچه های خیا بونی 

روزی این ور آب 

روزی اون ور آب 

مثل علفی بی ریشه اند در باد

بی سر زمین اند 

بچه های خیا بونی 

با عرض پوزش از تمامی بچه های خیابون