حضرت حافظ وخط خودم

| یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود |
و از لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود | |
| از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب | رجعتی میخواستم لیکن طلاق افتاده بود |
|
| در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر | عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود |
|
| ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق | هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود |
|
| ای معبر مژدهای فرما که دوشم آفتاب | در شکرخواب صبوحی هم وثاق افتاده بود |
|
| نقش میبستم که گیرم گوشهای زان چشم مست | طاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود |
|
| گر نکردی نصرت دین شاه یحیی از کرم | کار ملک و دین ز نظم و اتساق افتاده بود |
|
| حافظ آن ساعت که این نظم پریشان مینوشت | طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود |
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 20:6 توسط جعفر سروری زرنقی
|
سلام ....