شعله های آتش وحشیانه زبانه می کشید دود وبخار فضای وحشتناکی به وجود آورده بود .آتش بی رحمانه  جلو

می رفت .ماشین های آتش نشانی آژیر کشان رسیدند ذر کوتاه ترین زمان آب پاش ها  آب را به سمت آتش

پاشیدند .در این موقع رییس گروه آتش نشانی  دید که آب با سرعت زیاد از پنجرها وارد خانه ها میشود .با خود

گفت شاید ......دستور داد آب پاشی را متوقف کنند

ونربان ها را بالا ببرنند..فورا خودش  از نردبان بالا رفت.ودر حالی بچه ای زیر بغل داشت پایین آمد وبعد

دید .کودکی دیگر در میان شعله ها گرفتار شده ..با خود فکر کرد خدایا بروم نروم ..اگر خودم گرفتارشوم

...اگر نتونم کودک را نجات دهم.وخودم نتوانم بر گردم ....من هنوز جوانم  .....تحصیلات ...پدر ..ومادر

....دل به دریا زد و از نردبان بالا رفت ..دوان دوان  با عجله کودک را گرفت وبه پایین آورد .ولی خودش از

حال رفت .فورا امبولانس ها آمدند ورییس گروه آتش نشانی را به بیمارستان انتقال دادند .در آن بیمارستان

متوجه شدند نمی توانند بر ای او کاری انجام دهند .واو را به بیمارستان مجهز تر

انتقال دادند ..بله آقای امیدعباسی

 مرگ مغزی شده بود   .ایشان بعد از مرگ مغزی نیز با اهدای عضو جان سه نفر از هموطنانمان را

نجات داد وبرای همیشه در خاطره ها زنده ماند ....فردا در 29/2/92 پیکر پاکش ساعت 10صبح در خیابان

میمنت تهران تشییع خواهد شد ..روحش شاد ویادش گرامی باد