تو میروی ودلم ناشکیب می ماند


وبی حضور تو، چشمم غریب می ماند


شب وکناره ی چشم ستاره بارانت


مرو،که بی تو شب من مهیب می ماند

 

بمان که بی تو فرازی به خود نمی بینم


دو پای خسته ی من در نشیب می ماند


وگل نمی کند این بغض در گلو مانده


سرم زشانه ی تو بی نصیب می ماند


بهار، می روی اما همیشه خاطره ات

به ذهن ساده ی گلها نجیب می ماند

 


تو می روی ومن والتماس دیدن تو 

عجین به خواندن( امن یجیب) می ماند