میروم
می روم از کویش اما تاب تنهاییم نیست
گر شکیبایی تو ای دل من شکیباییم نیست
یک نظر دیدیم رویش را واز خود رفته ایم
فرصتی تا بار دیگر ما به خود آییم نیست
چون حبابی دیده بگشودیم ودر دریا شدیم
هر چه هست از اوست حرفی از من و ماییم نیست
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 0:49 توسط جعفر سروری زرنقی
|
سلام ....